هرچند که برای ما نفرستادند باز هم معرفت شاعران خودمان! مجموعه ی پیشین ایشان با نام کانّی اری شیئا مدتی پیش چاپ شده بود. ما معمولا به غریبه ها از این حال ها نمی دهیم اما شاعر با حال و آینده داری است.
( چون دوستان کم حوصلگی خود را به ما رساندند ترجمه و اصل را جابه جا کردیم!)
* * *
ابیاتم در هم ریخت و دواتم به زانو در آمد من شب زنده داری هستم که باعصای صبح بسمت تو می آیم
در تمام ابرها به زمین خوردم که به افکارم پشت کردم و گفتم: من آزرده ام
بی تردید پا فشردم تا اینکه زمین دختری را نشانم داد با گیسویی سیاه
به او گفتم تو کیستی ؟ با لطافت گفت: در شگفتی خودت بمان ! سپس حضورش را تغییر داد .
نزدیکتر که آمد نیز گفت: فهمیدم این شبهای من است که در آنها نه نفعی هست و نه زیانی
در فضای اتاقم نگنجیدم تا اینکه شب، ستارگان را چون شهابی پرت کرد و چراغ ماه خاموش شد.
...ام، در غروبی خاکستری، اسبی شد که در آسمان می تازد.
افکارم تکه تکه شد در مغز جملاتم، و خونی جاری شد بر ارتعاش گلوی من !
دستهای نیازمندم را بلند کردم بر آسمان و با لمس قرآن، ناگهان 10 انگشتم شکوفه دادند ( شکوفا شدند).
با نوایی گرم در صور قصیده ام می دهم تا شعرهایم از گور آهنگم به در آیند.
نخلستانی از زخم درونم می بالد تا زمانی که بیامیزند، نمک پلک هایم با گوهر اشک هایم.
روحم از جسم خود می گریزد چونان ساحلی که از خود تهی می شود با لمس رودخانه
از فرط اشتیاق و درد بر زمین می افتم و صبر می رود تا ایمانم را محو کند.
پس نیلوفران بر دفترم می پیچند و سطرها امتداد می یابند در رگان تخیلم
و برای تو الهام آمیز می خوانم در آرامشی عمیق تا فکرم در سکوتش به یگانگی لب بگشاید.
بر اسب باد و ابر و فاصله، تاختم و بر فریاد آتش راه بستم تا اخگر ها شکوفا شوند.
و به درختانم، لبها و زبان هایی سپردم، سنگ ها به سمت من دست بردند و آغوش گشودند.
پس سلام بر تو ! ای گنج کرامت ها که در خونم جاری هستی به سمت تو با زبانی قاصر از حمد و ثنا خواهم آمد
ای پیامبر، شعرهایم بر تو درود فرستادند و دردهای جوانم بر صفحه قلبم گسترانده شدند.
و تمام مسلمانان بر تو درود فرستادند آیا هر آنکه بر تو درود فرستد، مقام و منزلتی نخواهد یافت ؟
به ایران آمدم در حالی که جهانی نورانی در مقابل من است چون معصومیتی با باغ هایی بارور
صبر کردیم آری ، بر غم فشرده گی استخوانهامان، با قلم هامان خواندیم و حرف هامان شکوفه بست
که نزدیک است امام زمان (عج) بیاید تا زمان در مقدم او روشن گردد.
و به رغم برافروختن آتش جنگ در سینه هامان، روزها دگرگون شدند و فریب چون شیری در مقابل ما ایستاد.
و آن فریبکاران نیستند جز کسانی نظیر خودشان بی حیا و بی پروا، جماعتی بز دل که پیرامونمان زیادند
و آنگاه با عزت نیزه هامان، شکستشان دادیم، از ترس ما بر خاک مذلت فرو افتادند
شراب مرگ را در کامشان ریختیم و طعم زشتی را در دهانشان تلخ ساختیم
و چقدر انها با نام پیامبر اسلام به تجارت دین پرداختند، افسوس که موش ها غافلند از آنچه بازها با خود می برند .
پس وای بر اسلام و مردمش وقتی که خود سرور جهانند و شمر بن ذلجوشن، بر آنها سروری می کند
جلوی مرگ و حقیقت ایستادیم تا زمانی که زانوانش سست شد و کفر بر همه فائق آمد.
لیکن، هر گز ای جد بزرگوار ، صاحب عصر و ای آنکه با نام او حمد و ثنا متبرک می شود
ما بر عهد و میثاقمان با ولایت و ائمه هستیم و با فروتنی تا قیامت بر همین عهد خواهیم ماند
و اشک های ما جز در راه حسین نخواهند ریخت
و پاهای خود را بر خاک کاشتیم و قربانی کردیم به خاطر چشم شما تا آنجا که اشتیاقمان به حقیقت کمر بست
برای تثبیت عملمان است که ایستاده ایم زیرا که کمر مرگ از نردبان پیروزی بالا رفتن است
أُلْقِيَتْ هَذِهِ القَصِيْدَةُ فِيْ الْمُؤْتَمَرِ الدَّوْلِيِّ لِلْشِّعْرِ النَّبَوِيِّ فِيْ إِيْرَان 2007
تَلَعْثَمَتِ الأَبْيَاتُ وَاحْدَوْدَبَ الْحِبْرُ
وَجِئْتُكَ سَهْرَاناً وَعُكَّازِيَ الفَجْرُ
تَعَثَّرْتُ فِيْ كُلِّ الدُرُوْبِ لأَنَّنِي
تَحَدَّيْتُ آرَائِيْ وَقُلْتُ : أَنَا حُرُّ
وَبَالَغْتُ فِيْ شَكِّيْ إِلَى أَنْ تَكَشَّفَتْ
لِيَ الأَرْضُ عَنْ بِنْتٍ ضَفَائِرُهَا شُقْرُ
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 6:40  توسط حسن زاده ليله كوهي
|