|
نمی از چشمهای توست چشمه رود دریا هم کمی از رد پای توست جنگل کوه صحر ا هم تو از تورات و از انجیل و زبور از نور لبریزی تو قرآنی زمین مات شکوهت آسمان ها هم جهان نیلی است توفانی جهان دلمرده ظلمانی تویی تو نوح موسی هم تویی تو خضر عیسی هم نوایت نغمه ی داود حسنت سوره ی یوسف مرا ذوق شنیدن می کشد شوق تماشا هم «تو آن ماهی که در پایت تلاطم می کند دریا» من آن دریای سرگردان دور افتاده از ماهم اسیر روی ماه تو هواخواه نگاه تو نشسته بین راه تو نه تنها من که دنیا هم «تمام روزها بی تو شده روز مبادا» نه! که می گرید به حال و روز ما روز مبادا هم همه امروزها مثل غروب جمعه دلگیرند که بی تو تیره و تلخ است چون دیروز فردا هم جهانی را که پژواک صدایت را نمی خواهد نمی خواهم نمی خواهم نمی خواهم نمی خواهم
سید محمد جواد شرافت --------------------------------------------------- من و بادکنکم با هم از کودکی بزرگ شده ایم من روزی از این بالن خواهم افتاد و او خواهد رفت
* * * یاد هندوستان بر سرسره های عاج فیلها هرگز نمی گریند
صدر الدین انصاری زاده ---------------------------------------------------- سنگسار زنبور به دست بلبل مجازات تجاوز به یک گل
* * *
جنازه ی گل ایستاده دفن می شود در لیوان کریستالی فقط به خاطر تولد تو
* * *
مجلس روضه جشن کفش های مختلط
ابراهیم اکبری دیزگاه ----------------------------------------------------- جز مرگ در مقابله با او ندید تیغ پس خنجرانه پشت سرش می خزید تیغ خون یک پرنده بود که وقتی خلاص شد اول به سجده رفت همین که درید تیغ یا تیغ می کشید و فقط حرف صلح بود یا وقت صلح بود و فقط می شنید تیغ هفتاد زخم پنجره را بسته دید جان تا این که یک دریچه ی بهتر کشید تیغ دیگر حماسه مرد خودش گفت و گریه کرد بر قهرمان معرکه های فقید تیغ از آفتاب [؟] سراغ نگیرید بعد از این روی تمام پنجره ها خط کشید تیغ محمد علی کعبی ---------------------------------------------------- روشن شده به لطف عنایات ماه راه من را کشانده است دوباره به راه ماه شوق زیارت است که شوقی همیشگی است شکر خدا که قسمت من بود گاه گاه بی تو چه قدراسیر[؟]غم بی پناهی ام آن آهوام که بی تو ندارد پناهگاه یک لحظه بی تو بودم و عمری است همچنان افسوس می خورم من از این اشتباه آه با جذبه ی عنایت چشم تو کاه کوه بی جذبه ی عنایت چشم توکوه کاه راهی مرا به غیر نگاه تو نیست هست؟ شاهی تو و مسیر نگاه تو شاهراه سید محمد رضا شرافت
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 12:5  توسط حسن زاده ليله كوهي
|
در مرگ قیصر خیلی با خودم کلنجار رفتم تا چیزی ننویسم اما پرواز صفار زاده داغ او را چنان برایم تازه کرد که سری به دورکعت عشق زدم و تسلیت گفتم اما برای مابقی شاعران این جا یادداشت گذاشتم کم کم دارد تنهایی کار دستمان می دهد جوان تر ها به دادمان برسند !
+ نوشته شده در شنبه چهارم آبان 1387ساعت 23:39  توسط حسن زاده ليله كوهي
|
|
|