|
این جلسه به نظر من خیلی بهتر برگزار شد کمی از تعارفات کم شد و حرف ها حساب شده تر بود هنوز بچه های کلاسیک کم حرفند گرچه شعر بهتر می گویند اما شرکت جدی در بحث ها را نیاموخته اند شاید اشکال کار این باشد که در محیط سنتی بیشتر عادتشان داده اند گوش باشند!
به هر حال این هم سوغاتی جلسه برای آنطرف رودخانه ای ها... با همین چشم های خود دیدم زیر باران بی امان بانو! در حرم قطره قطره میافتاد آسمان روی آسمان بانو ! صورتم قطره قطره حس می کرد چادرت خیس می شود اما به خدا گریه های من گاهی دست من نیست مهربان بانو! گم شده خاطرات کودکی ام گریه گریه در ازدحام حرم باز هم آمدم که گم بشوم من همان کودکم همان بانو! باز هم مثل کودکی هر سو می دوم در رواق تو در تو دفترم دشت و واژه ها آهو گفتم آهو و ناگهان بانو- شاعری در قطار قم – مشهد چای می خورد و زیر لب می گفت شک ندارم که زندگی یعنی طعم سوهان و زعفران بانو شعر از دست واژه ها خسته است بغض راه گلوم را بسته است بغض یعنی که حرف هایم را از نگاهت خودت بخوان بانو! این غزل گریه ها که می بینی آن شعر است شعر آیینی زنده ام با همین جهان بینی ای جهان من ای جهان بانو! کوچه در کوچه قم دیار من است شهر من ایل من تبار من است زادگاه من و مزار من است مرگ یک روز بی گمان ...بانو!
سید حمید رضا برقعی یک مرد که وحوش زبانش را نمی فهمند و جنازه ای . . . اگر تو عصای دست سلیمان بودی هیچ وقت نمی مرد و هرگز زمین نمی خورد
محمد مهدی یوسفی گل است خاک غزه در شبهای سیر از تاریکی از کودکان گرسنه کوزه گرها کوزه های سرخ خواهند ساخت * * * همه چیز سر جای خودش است[؟] میز صندلی خودکار در پنجره و هیچ چیز سر جای خودش نیست رئیس کارمند مسافر کش و آن مرد عابر مهدی یزدی
گفتی که دل به پهنه ی در یای من بزن جاری شدم به سوی تو مثل قزل اوزن[؟] از دره ها و کوه و کمرها گذشته ام با شوق بی کرانه ی آغوش گرم زن بین من و تو فاصله ای نیست جز نگاه پلکی به هم زدیم برای یکی شدن تنگ غروب بر تن تو صد شفق تنید آتش گرفت قلب تو در یای سرخ من! پیچید شعله های شقایق به دامنت آتش گرفت پهنه ی در یای پیرهن با تار وپود عشق هماغوشی ام خوش است با شعله های پیرهنی آتشم بزن!
علی اصغر شیری از ابراهیم اکبری دیزگاه به ابراهیم نبی تبرت را به زمین بگذار این روزها بت ها هم حرف های زیادی برای گفتن دارند
شاعر! چشمی مات می کند چشمی مات می شود آری صورتم را شطرنجی کنید * هر رنگی نشانه ی چیزی است تو از کدام تاکسی پیاده شده ای که هنوز دست بالا می کنی آقا ببخشید! پیچ رنگین کمان
صدر الدین انصاری زاده
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 22:15  توسط حسن زاده ليله كوهي
|
|
|