|
این جلسه کمی از حیث کمیت از تک وتا افتاده بود بالاخره جلسه را ترکش روز عرفه و عید «به به یی!» ناکار کرد !راستش خودم هم باید می رفتم تالار یکی از طلبه های باحال را راهی خانه ی بخت کنم به هر حال کیفیت جلسه تا حدودی کمیتش را جبران کرد و اینک شعرها بدون شرح:
چه اشکالی دارد مردی که با بارانی و کلاه شاپو جلوی من قدم می زند چهره نداشته باشد و توباشی آ... نه بازهم عصایم روی کاغذها لیز خورد انصاری زاده
جهان سه نقطه ای است میان دو پرانتز: (جهان سه نقطه ای است میان دو پرانتز)
*** مهندس نوک پرگار را روی کاغذ گذاشت و دارکوب در سوراخ جهان پنهان شد یوسف شیخی
به جز نگاه نه حرفی است تا به هم بزنیم نه دست ماست که تقدیر را به هم بزنیم فقط مسیر دو عابر یکی شده ست همین کدام رابطه را می شود به هم بزنیم ولی چه قدر همین راه ساده کوتاه است نمی شود کمی آهسته تر قدم بزنیم به بی بهانه ترین اتفاق صبر کنید نمی شود که نباید زهیچ دم بزنیم و سطر کوچه به سر آمده ست به کلمه بیا سفیدی این متن را قلم بزنیم
میثم حمیدی این کشتی چندم است که بر ساحل نگاه تو بادبان بر افراشته است ای اقیانوس نا آرام! لیله کوهی
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 23:12  توسط حسن زاده ليله كوهي
|
|
|