|
سلام
ابتدائا شعر را به مرور می نشینیم: کوچه را آب گرفت ونرسیدم به قرار!... بارش لعنتی اش تند شده لاکردار توی این بارش یکریز کلاغی پر زد چه بگویم که خدا لج شده با من انگار چه قدرنقشه کشیدم که خرابش نکنم حرف هایی که قرار است بگویم اینبار وچه بی حوصله از فرصتمان کم کردم!!!... جرات فاصله هایی که نمی شدتکرار همه تقصیر خودم بود؛نمی فهمیدم لعنتم برخودم وهرچه که دارم به تبار همه ی شهر خبر دار شد از گریه ی من که تو رفتی به سفر دیر شدو....سوت قطار...... روی این ریل حضور تو چه گرم است هنوز گرچه من یخ زدم از نقطه ی کور دیدار.... وقت برگشتن من بند شدو بند آمد!! نوبت چشمم شد تا که ببارد رگبار.... کاش یک بار تو را.... کاش تو را میدیدم! فرصت دیدن چشمان تو تنها یک بار........ □□□ کاش یک بار تو را ..... وای تو را میبینم!!!! تو که لبخند به لب تکیه زدی بر دیوار..... ضمن تشکر از حسن اعتمادی که به تجربه ی حقیر داشته اند نکاتی را در خصوص این شعر عرض می کنم: اولا زبان شعر بسیار صمیمی است و با مخاطب امروز به راحتی و زیبایی ارتباط بر قرار می کند و در محور عمودی هم تقریبا یکدست است آغاز و پایان بندی خوب هم از ویژگی های این شعر است ولی در بخشی از قسمتها مثل بسیاری از غزلهای معاصر از تکرار مضمون رنج می برد مثل (همه ی شهر خبر دار شد از گریه ی من که تو رفتی به سفر دیر شدو....سوت قطار......) ثانیا شعر در جای جای ابیات از ضعف تالیف و ناشیگری شاعر در پر کردن وزن و واژه گزینی رنج می بردمثل میم در لعنتم که اصولا زاید است و ( اش ) در بیت اول که مرجعی ندارد و بازهم لزومی ندارد بیایدو همه در بیت پنجم که مطابق با اسلوب بیانی امروز همین (اش ) را کم دارد و متاسفانه همین نقصان، زبان را از امروزی بودن تاحدودی انداخته است واین ضعف تالیف در عباراتی همچون ( هرچه که دارم به تبار) و( نقطه ی کور دیدار)و( بند شدو!)و(لج شده! با من) و ... واضح تر از آن است که نادیده بماند. به هر حال با همین غزل به خوبی آشکار است که شاعر روزهای درخشانی را در پیش دارد و غزل معاصر همچنان در مسیر پر تلاطم خویش روزهای ماندگار تری را انتظار می کشد با خضوع و فروتنی لیله کوهی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 10:17  توسط حسن زاده ليله كوهي
|
|
|