تبليغاتX
شاعران ايراني!!! - ملاپریشان

متن نامه ی سوال کننده عزیز:

 

درود بر شما وعیدتان مبارک
باز هم من و دشواریهای کلامم
مقدار اندکی از مطالب دیوان ملا پریشان را برای شما در اینجا قرار می دهم چون این مطالب یکی از مبانی تحقیقی اینجانب می باشد خواهشمند است با حوصله ودقت کافی ابتدا در اصل شعر که بیشتر آن قابل فهم وسپس در ترجمه غور فرموده وبا مطالب گهر بارتان مرا راهنمایی بفرمایید.چنانکه می دانید تمام هم و غم عارف بزرگوار در جهت حق ودین مبین اسلام وپیامبر اعظم وائمه ی اطهار می باشد بنابر این هر چند وقت گرانبهایتان مختل می شود ولی از خدا می خواهم که این اجر نیک را برای شما در نظر بگیرد آمین. به امید آنکه دعای این حقیر مورد قبول باشد.جناب استاد من هر چه پیشتر می روم در می ابم که سخنان این عارف نیاز به تفسیر آنهم از زبان متخصصین ای فن دارد وهر کس نمی تواند گویای مطالب وی باشد .واین که در این راه افتخار آشنایی با شما دست داد را به فال نیک می گیرم.سپاس

من ژه بسم الله،مِن ژه بسم الله ابتدا مَکَم مِن ژه بسم الله
شاعر ما با نام خدا پریشان نامه اش را آغاز می کنداو می گوید هیچ خشک وتری نیست مگر این که در کتاب خدا آمده باشد.به عقیده ی او «با»دو حرف است یکی خدا ودیگری رسول ونقطه ی تحت با هم زوج بطول(علی ع)واگر نقطه ی تحت با نبود دیگر شناخته نمی شد یعنی مظهر شناخت خدا ورسول امام علی (ع)است
با دو ،یک خدا یکی رسولن/نقطه ی تحت با زوج بطولن
با شناسا بی و نقطه تحتش/آشکارا بی دریا رحمتش
عارف ما شاعری برای دریافت صله وپاداش را مصداق« ماعلمنا شعر ماینبغی له »می داندشعر مدیحه ای راکه نسبت خدایی به مخلوق می دهد رد میکند وبرای آن از شعر فارسی مثال می آورد.
بیزارم ژه شعر پی جمع صله/ماعلمنا شعر ماینبغی له
نسبت مدرین مخلوق وه خدا/لمشبه به،مشبه اقوا----مانند شعر فارسی زیر که در مدح سلطان گفته شده:
شاه محمود آنکه از رفعت به کنج مطبخش/اوفتاده چون یکی بی دسته قاشق آسمان
از اصولیین ودشوار گویان وسخت گیران ادبی نیز انتقاد کرده وداستانی ذکر میکند.روزی یکی از اصولیین می میردبعد ازکفن ودفن ،نکرین به سراغش می آیند و می پرسند من ربک؟.او میگوید اول شما بگویید این من چگونه منی است چون من استفهام با من موصول تفاوت عمیقی دارد
پرسان من ربک هان رب تو کیست/وات اول بگو این من چه منی است
من استفهام تا من موصول/فرقشان ژرفن وه قاعده ی اصول
او نمازهای سرسری را رد می کندو میگوید:
ار یه نمازه پس عصیان کامه/ای خاکم وه سر کارم تمامه
اگر این نماز است پس عصیان کدام است.خاک بر سر من که کار از کار گذشته
کنت فی قلوب منکسر یاد کر/الصلاة معراج مومن باور کر
به خاطر آور که فرمود :من در دلهای شکسته بودم.وبپذیر که نماز معراج مومن است
بر صوفیه ی پشمینه پوش می تازد
له دین جعفر دو هوزن کافر/یکی صوفیه یکی مستکبر
در دین جعفری دو گروه کافرندیکی صوفیه ودیگری مستکبر
لکن صوفیه دو معنی بین/تصفیه کرده ،هم پشم پوشین
اما صوفیه دو گروهند تصفیه کرده وپشمینه پوش

این شعری بلند است برای اثبات اینکه شعر این عارف را نباید تحت اللفظی بیان نمود
مطلب کفت او دست فرقه ی نامعقول/خاصه ای مردم ضعیف العقول
مطلب در اختیار مردم نادن قرار گرفتبه ویژه مردم دور از خرد
لا یتناها حرف بی انشاء/چه درکَ مَکی جز لا یتجزاء
حرفی را که گسترده ونامحدود است یک ذره ی ناچیز چگونه می تواند درک کند
ومی گوید:
عبارت تنگه بدر معافم/ورنه مطالب عمده مشکافم
میدان سخن تنگ وعبارت نارسا وگرنه ناگفته های بزرگ را عرضه می دارم
واته ی من وتو کی میو ظاهر/بلی المعنا فی بطن شاعر
گفته ی من وتو کی آشکار می گردد.آری معنی در ضمیر گوینده است
عارف ما می گوید نشئه وشعفی را پیدا کن که همیشگی باشد و بی زوال نه آنی باشد ومحصولش گناه
نشئه پیدا کر زوال نداشتو/نه پی یکدم عیش تخم اثم کاشتو
ودر پی آن میگوید می دانی نشئه ی جاوید چیست؟ عشق علی وآل او بعد از ذوالجلال
مزانی چیشن نشئه ی بی زوال/عشق علی وآل بعد اژ ذوالجلال
او میگوید هم با دیده حس وهم با دیده باطن چشمها او را نمی بینند بلکه او چشمها را می بیند
هم وه دیده ی حس هم دیده ی باطن/اعمیت عیناً لا تدرک واتن
و می گوید چون از ذات بی بهر ه باشی و فقط صفت باشی پس می گویی چگونه خدایی که نمی بینم را بپرستم
ملا پریشان معنی فنا فی الله را اینجور بیان میکند
ژه خود بی خَوَر ژه حق آگاهی/هر یه سه معنای فنا فی الهی
ودیدار با خدا را بی رنج ودرد سر بیان میداردومی گوید سوره ی توحید گواه این مطلب است
بی رنجن دیدار معبود واحد/سوره ی توحیدن ومعناش شاهد

 

او نبوت را جسم وولایت را روح آن می داند و می گوید این را تنها ارباب معرفت درک می کنند
نبوت چوی جسم ،ولایت چوی روح/ای باب وارباب معرفت مفتوح


ومی گوید:بهشت وجهنم آمیخته به هم اند انفکاک مفهومی آنها ممکن نیست
سجین وعلیین مخلوطن وهم/انفکاکشان نمیو افهم

او می گوید اگر یک بنده خدا را هنگام نیایش در ذهنش تداعی نمایدو برای او تجسم ذهنی قایل شود از انسانیت دور است
مقیدو قید خدای جسمانی/عارین ژه راه ورسم انسانی
ژه فرط کرم ذوالجلال فرد/پنجه ی انسانی شکل الله کرد
از فزونی کرم وسخاوت خداوند پنجه ی انسان را شبیه الله آفرید
ژه هم مشکافین پنج وه شمار/بند انگشتان عدد ده وچار
هنگامی دست را باز می کنی تعدادانگشتان پنج اما بندهای آنها چهارده تایند
او به داستان کوه قاف اشاره کرده و آن را درشعری بلند بیان نموده برای دینی من هشدار ودلخواه/هدهد جبرئیل مرخان خلق الله
برادر دینی من ازصمیم قلب به هوش باش که هدهد جبرئیل و مرغان خلق الله هستند
نفس ویت بناس پری مرتبه/من عرفه نفس فقد عرفه ربه
نفس خود را درمرتبه ای که هست بشناس زیرا کس که خود را بشتاسد خدای را شناخته
و او گوش ظاهر را در مقابل آهنگ اسرار مانند دهانی لبریز از انکار می بیند
گوش ظاهر و آهنگ اسرار/ دهانی میو لبریز ژه انکار
تمام اشعار این عارف اشاره به آیه یا حدیث است من باب مثال
پی رزق ژه رزاق فره دویر کفتی/رزقا طلبک مگر نشنفتی
سعی کر واخلاص پری مدعا/لیس للانسان الا ما سعا
دنیا بی وفا دون ،دون پرور/زندان مومن بهشت کافر
لا یکلف الله وصفحه ی کتاب/هات نفساًالا وسعها خطاب

 

ملا پریشان روزی در جایی با مردی اشعری هم نشین می شود .مرد اشعری بر او برتری طلبی میکند . وخود وعقیده خودش را برتر می بیند.ملاپریشان تمام ماجرا را به شعر سروده. او تمام تلاشش را می کند تا بر او پیروز شود.پس از جر وبحث فراوان ملا می گوید:
اٌنظٌر، اسمع،اِفهَم،بور پی/طالب مجهولمطلقی تا کی
درست نگاه کن نیکو بشنووخوب بفهم تا کی طالب مجهول مطلق می باشی
صدو بیست و چهار هزار پیغمبر/ارا ولایت گشت دادن خور
................
کی بی وه هر بار موات مکرر /لولا علیٌ لهَلَک عمر
کی بود هر بار میگفت اگر علی نباشد عمر هلاک می شود
ار استدلال کین دلایل بسه/معنی النفوس کالنصوص یسه
اگر به دلایل استناد می کنی همین برای تو بس استواین است معنی النفوس کالنصوص(آشکار ومطلوب)
.................
یقولون بافوا،لیس فی قلوب/یستهزئون بالله ما فوق الذنوب
به زبان می آورند اما نه از صمیم دل،ریشخند میکنند خدای را برفراز گناهان
انت فی بینِناکَنو ن لَنا/انا ان لم اکٌن فانتم لا
تو در میان ما نقطه ی نون لنا می مانی. فرمود هرگاه نقطه ی بین لنا نباشد لا خوانده می شود (یعنی نیستی ونابودی)
گربه ار نیری قصد بد کاری/در وه ی گورایه مای له بخاری
گربه اگر قصد بدی ندارد چرا در به این بزرگی از لوله بخاری پایین می آیدو در آخر می گوید از برکت دین محمد (ص)مرد اشعری از گفته هایش باز می گردد وبه ستایش علی می پردازد
وصف حیدر کرد بی چون وچرا/الفضل ما شهدت به الاعدا
به ستایش حیدر کرار پرداخت آری:کمال وبرتری آن است که دشمنش گواهی دهد

علمای فلسفه ی اشراقی یونان/وه ای استدلاله وه دم موشن گیان
علمای فلسفه ی اشراقی یونان به دم جان می گویند
عامی بیچاره عارین ژه هوش/معلومه عقلان ها وه پشت گوش
عوام بیچاره ازخرد بی بهره اند. پیداست عقلشان در پشت گوششان است(ظاهر بین)
جنباننده ی او مروحه ی حقن/من در تو کس نی ،حق مطلقن
آنکه او را می جنباند نسیمی است که از سوی حق وزیدن کند،من وتو یی وجود ندارد زیرا همگی در ذات حق مستهلکیم
بی او مروحه ی او دمه سردن/یسه که ماچان فلانکس مردن
بدون آن نسیم این دم وجان سرد است وآن هنگام است که میگویند فلانی مرده(منظور نبودن روح خدایی در بدن شاید باشد)
مقر و زوان ،منکرن ودل/المرء عدوبما جهل
با زبان اقرار دارند ولی در دل منکر هستندانسان دشمن چیزی است که نمی داند
عجب کردن ولای خدای غفور/لا یحب کل مختال فخور
خودپسندی وتکبر در پیشگاه خداونددرست نیست خداوند مردم تو خالی ومتکبر را دوست ندارد
در یک شعر بلند33 بیتی میان عقل وعشق مناظره در می گیرد ودر پایان این عشق است که پیروز می شود
عقل وات صمدیت مختص حقن/عشق وات یه ژه خودبر حق مطلقن
عقل گفت سروری و بی نیازی مختص خداست عشق گفت این ذات قادر مطلق است
عقل و هوش همتای بار عشق نهات/لکم دینکم ولی دین حق وات
عقل وهوش نتوانستند با عشق برابری کنند.خداوند فرمود:دین شما برای شما ودین من برای من

واما جواب:

بسم الله الرحمن الرحیم

با تشکر از محبت و حسن نظر شما تمام متن را به دقت خواندم و با توجه به آنچه قبلا محبت فرموده بودید و حقیر مطالعه کرده بودم نکاتی به نظر می رسد که ذیلا به عرض می رسانم:

الف – بسیاری از منقولات ایشان خالی از دقت و توجه عالمانه است به عنوان مثال به چند نمونه اشاره می کنم :

1-     روایتی که در باء بسم الله قطع نظر از سند آن وارد شده چنین است که امام (ع) فرمودند:(انی نقطة تحت باء بسم الله الرحمن الرحیم) و حرف ب در عربی دو حرف نیست ! خودش  یک حرف است ونامش سه حرف!

2-     آیه ی مذکور در شعر ایشان (وما علمناه الشعر وما ینبغی له) است که شاید در اثر تنگنای وزن به این صورت در آمده باشد

3-     یکی از ویژگی های متون عرفانی استفاده از حکمت تمثیلی است ومروحه که در شعر ایشان آمده و به نسیم ترجمه شده همان باد بزن است ولی چندان مناسب نیست ولو این که اصل تشبیه شاید مخصوص به ایشان نباشد ولی به هر حال آن طور که ایشان تقریر کرده اند باید گفت پس چرا وقته مروحه از حرکت می ایستد فقط یکی می میرد! وشاید به تعداد افراد مروحه وجود دارد و صد البته هزاران دست برای حرکت آنها!(اگر نفرمایید در مثل مناقشه نیست)

4-     اصل در( اعمیت عیناً لا تدرک) البته به صورت عینٌ که در ذیلش عبارت  چگونه خدایی که نمی بینم را بپرستم ضرب المثل عربی است به معنی کور باد چشمی که نبیند (تا کور شود هر آنکه نتواند دید) ولی روایت آن مطابق با خطبه ی 179 نهج البلاغه در جواب هل رأیت ربک یا امیر المؤمنین(ع)(فقال : افاعبد مالا أری ...لاتدرکه العیون...ولکن تدرکه القلوب...) است.

5-     اصل ( المرء عدو بما جهل ) = (  الناس اعداء ما جهلوا) و عبارت به شکل مذکر فصیح نیست

6-     قضیه ی پنجه و بند انگشتان تا دوره ی آل بویه سابقه دارد و تفسیر دیگر آن اصول دین پنج است می باشد و مخصوص شیعه نیست بلکه مذاهب باطل هم امثال این چیزها دارند به یاد دارم که نقل شده یک مبلغ بهایی گیر داده بود به( سبحان ربی الاعلی و بحمده ) و تنزیل میکرد اعلی را بر اعلای خودشان

والبته با تلفظ اهل خراسان و به شکل (بهم ده)!

    7 –  رد ایشان بر صوفیه رد مطلق نیست یعنی پس از اقرار به این که در دین جعفر( مذهب جعفری )            صوفی گری مردود است این تفصیل بین صوفی حقیقی(صافی)و صوفی پشمینه پوش (متظاهر) بیش از آنکه رد آنها باشد دفاع محسوب می شود و اینکه در این طایفه رهزنانی هم دارند!

ب – در مواردی همچنان ترجمه دارای اشکالات عدیده است غیر از مورد مذکور در نمونه 3 موارد دیگر ترجمه ی (حق مطلقن) به همگی در ذات حق مستهلکیم ترجمه شده است
ج- شواهد علمی ایشان نوعا صوری است  و چندان که در نظر نا آشنایان به این علوم جلوه می کند نیست مثلاتفاوت من  موصول و استفهام از موضوعات علم نحو است  و ربطی به علم اصول  ندارد( آن هم با شکل قاعده ی اصول!) و همینطور مشبه و مشبه به محض کاربرد اصطلاح است و اظهار فضل و ربطی به موضوع ندارد و همچنین استشهاد به آیه ی (لکم دینکم و لی دین) در دعوای عشق و عقل همچنین ادله ای که در برابر اشعری اقامه شده مجاب کننده نیست یا باید گفت طرف خیلی بیغ بوده یا اصل ما جرا ساختگی و فقط یک داستان پردازی شاعرانه است.

د – در تاریخ حیات و محلزندگی ایشان نیز به تحقیق بیشتری نیاز است مثلا داستانی که برای شب اول قبر ذکر کرده اند با اندک تغییری به داستان میرداماد که اتفاقا شاعر فقید نیما یوشیج به نظم! کشیده اند  بسیار شبیه است هرچند ممکن است خود داستان میر داماد هم باز سازی یک داستان قدیمی تر باشد و این اصلا عجیب نیست چرا که به عنوان مثال داستان حمل دانه های چای در عصا که در لاهیجان ما از کاشف السلطنه نیمچه امام زاده ای ساخته است و حتی او را رقیبی برای شیخ زاهد گیلانی که مقبره اش در چند قدمی اوست ساخته است( با توجه به این که اصلا انتقال چای از سیاست های دول استعماری بوده و منعی هم برای آن وجود نداشته و اصولا تکثیر 34000 هکتار چای از چند دانه با توجه به رشد کند بوته های چای به صد ها سال وقت نیاز داشته است) وقتی پیگیری کردیم به چند هزا سال پیش تر و داستان انتقال چند پیله ی ابریشم از چین به شبه جزیره ی ایبری مربوط بوده است که با توجه به سری بودن صنعت ابریشم در چین و امکان تکثیر سریع ابریشم (چرا که هر پروانه در یک دوره ی زاد و ولد صدها تخم میگذارد! که همه بارور هستند) با قراین بسیاری تایید می شود.بماند که شیخ زاهد هم گویا در تبریز می زیسته و مقبره ای به نام او در نخجوان مشهور است کما این که شیخ عبدالقادر گیلانی ساکن بغداد بوده و مزارش هم همانجاست و گیلانی دیگری هم اکنون نخست وزیر پاکستان است !

ولی به هر حال اهل تحقیق باید این دقت ها را از دست ندهند نمونه ی دیگر مثالی است که ایشان از گربه و لوله بخاری آورده اند من از شما می پرسم قدمت واژه ی بخاری چند سال است؟! و اصولا در دوره ی قرن 8و9 در منطقه چند بخاری وجود داشته است ؟وبخاری های مورد بحث کی به لوله مجهز شده اند آن هم لوله ای که گربه از آن داخل  خانه شود!و اگر مقصود شومینه است و دودکش این مدنیت کی در منطقه به وجود آمده و کی آثارش از میان رفته است!؟

 به هر حال این بار چون محبت فرموده بودید قدری مفصل تر پاسخ نوشتم و دفعات بعدی شاید چندان مقدور نباشد و یک محقق دقیق النظر و خالی از شوائب تعلق خاطر باید روی دیوان و دیگر شواهد تاریخی کار کند

                                                                                      با فروتنی و سپاس

                                                                                            لیله کوهی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 14:37  توسط حسن زاده ليله كوهي  |